حضرت موسی(ع) فرمود: پروردگارا تو که میدانی و من هم میدانم که فرعون خدا نیست و خودش هم میداند که خدا نیست پس چرا چهارصد سال به او مهلت دادی که او ادعای خدایی کند؟
پروردگار جواب داد: یا موسی! فرعون سه خصلت خوب داشت که من به خاطر این سه خصلت فرعون به او مهلت دادم و آن سه خصلت این بود:
1. سردر خانه فرعون نوشته بود یاالله
2. درخانه اش همیشه به روی فقرا باز بود.
3. نیمه شبها از تخت پایین می آمد و در یک اتاقی که کلیدش فقط به دست خودش بود می رفت و فرش اتاق را جمع میکرد و روی خاک می نشست و مناجات میکرد و میگفت:
ای خالق یکتا تو خود میدانی که من خدا نیستم و من هم میدانم که خدا نیستم پس مرا ببخش.
تا نگرید طفلک حلوافروش دیگ بخشایش کجا آید به جوش
آثار و فواید استغفار کردن:
1.زمانیکه خداوند اهل شهر و دیاری را ببیند که به گناهان زیادی روی آورده اند چنین ندا میکند:ای اهل نافرمانی اگر در میان شما مومنانی نبودند که با نمازشان زمین و مساجد مرا آباد کنند ونبودند مومنانی که استغفار کنند،عذابم را بر شما نازل میکردم.
2.اسماعیل بن سهیل میگوید: برای امام باقر(ع) نامه ای نوشتم و مشکل خود را عنوان کردم که گرفتار قرض سنگینی شده ام به گونه ای که آبرویم را در خطر انداخته است.حضرت در جواب نامه ام نوشت: زبان خود را با قرائت سوره ی"انا انزلناه" عادت بده و زیاد استغفار کن .
3.امام علی (ع): سه چیز بنده را به بهشت رضوان خداوند میرساند.پرهیز از گناه ، بخشش وافر، استغفار زیاد .
4.امام علی (ع): از کسی که بر اثر گناهان خود ناامید گشته است درشگفتم در صورتیکه همراه او محوکننده آن است.پرسش شد: محوکننده کدام است؟ فرمود: استغفار .
فواید دیگر استغفار کردن:
طول عمر، گشایش درهای روزی ، استجابت دعا و برآورده شدن حاجات ، رفع غم و بلا ، تبدیل بدی به خوبی
حسینی مذهبان دلها غمین است زدیده خون بریزید اربعین است
زعشقش تابه کی بی توشه باشیم به دورازمرقد شش گوشه باشیم
وقتی خداوند منان میخواست توبه حضرت آدم(ع) را از ترک اولی قبول کند جبرئیل را نزد او فرستاد تا به وی تعلیم دهد که بگوید:
"یا حمید بحق محمد،یا عالی به حق علی،یا فاطربحق فاطمه،یا محسن بحق الحسن یا قدیم الاحسان بحق الحسین ومنک الاحسان".
چون کلام جبرئیل به نام مبارک امام حسین(ع) رسید و بر زبان آورد،حضرت آدم(ع) یک مرتبه دل شکسته شد و گریست سپس گفت:ای جبرئیل، چه شد هنگامیکه نام امام حسین(ع) را بر زبان آوردم دلم شکست و اشکم جاری شد؟جبرئیل عرض کرد: این فرزند تو به مصیبتی مبتلا میشود که همه ی مصیبت ها در مقابل آن کوچک است.در اینجا جبرئیل قدری از مصائب حضرت را برای حضرت آدم(ع) بیان کرد که آدم وجبرئیل هر دو مانند مادر جوان مرده گریستند و سبب قبولی توبه و آمرزش حضرت آدم از ترک اولی شد.
(بحارالانوار/ج44/ص245)
السلام علیک یا اباعبدالله
وحشت نکن از مرگ و شب اول قبرت
در قبرچراغی است که سیمای حسین است
یوسف که بود آیینه حسن و ملاهت
انگشت به لب محو تماشای حسین است
سخاوت امام حسین(علیه السلام)
روزی مردی صحرا نشین خدمت امام حسین (ع) شرفیاب شد و گفت :
« ای پسر رسول خدا ! من ضامن دیهی کامله شده ام و طاقت پرداخت آن را ندارم . با خود گفتم بهتر است نزد کریم ترین مردمان بروم و از او چاره جویی کنم اما شخصی را کریم تر از تو نیافتم . اینک مرا یاری فرما »
امام (ع) فرمودند :
« ای برادر عرب ! سه سوال از تو میپرسم ، اگر یکی را پاسخ دهی یک سوم دیه را به تو پرداخت میکنم و اگر دو مساله را جواب گفتی ، دو سوم دیه را و اگر هر سه سوال را پاسخ دهی ، تمام دیه را به تو خواهم داد »
مرد بیابانی عرض کرد :
« ای پسر رسول خدا ! آیا کسی چون تو که در علم و معارف سرآمد است و از خانهی علم و شرف به پا خواسته است از کسی چون من مساله میپرسد؟! »
حضرت (ع) فرمودند :
« از جدم رسول خدا شنیدم که فرمود :
« اَلمَعروفُ بِقَدَرِ المَعرِفَةِ »
یعنی « نیکی به هرکس با توجه به اندازهی سطح شناخت او سنجیده میشود ( و من از تو جز به اندازهی میزان درک و فهمت نخواهم پرسید.) »
او عرض کرد : « بپرسید و اگر ندانستم به یاری خداوند از شما خواهم آموخت. »
امام (ع) فرمود : « چه عملی بهترین اعمال است؟ »
- ایمان به خدا.
- چه چیز موجب نجات از هلاک است ؟
- اطمینان به خدا .
- چه چیز زینت مرد است ؟
- بردباری و خویشتن داری .
- بعد از این چه ؟
- ثروتی که همراه جوانمردی و انصاف باشد .
- و بعد از آن چه ؟
- فقری که همراه با صبر و شکیبایی باشد .
- اگر کسی هیچ یک از اینها را نداشته باشد چه ؟!
- در اینصورت بهتر است صاعقهای از آسمان بیاید و او را بسوزاند ، زیرا چنین کسی سزاوار عذاب است .
امام (ع) از این پاسخ خندید و جوابهای مرد عرب را پسندید . آنگاه دستور داد کیسهی پولی که در آن هزار دینار طلا بود به او دادند و به این هم بسنده نفرمود و انگشتری خود را که نگین آن دویست درهم ارزش داشت به او هدیه نمود و فرمود :
« این هزار دینار را به طلبکارانت بده و قیمت انگشتر را صرف مخارج زندگی خود نما. »
مرد صحرا نشین درحالی که از شادی در پوست خود نمیگنجید گفت :
« اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ »
« خداوند خود میداند که مقام رسالت خود را بر عهدهی چه کسی قرار دهد »
در خلقت ماسِوی سهیم است حسین در نزد خدا ذبح عظیم است حسین
ای غرق گنه بگیر دامانش را زیرا چون خدای خود کریم است حسین
توبه گربه
مرحوم حاجی نوری (ره) در دارالسلام میفرماید:
یکی از علمای نجف نقل فرمود:که در منزل کبوتری داشتیمٍ،گربه ای هم گاهی اوقات به منزل رفت و آمد میکرد،روزی گربه به کبوتری که مورد علاقه ما بود حمله کرد و اورا گرفت و خورد،بچه ها هم تعقیبش کردند ولی نتوانستند او را دریابند.
من هم عصا را نزدیک خود گذاشته بودم که وقتی گربه رسید او را تنبیه کنم،اما تا چند روز نیامد چون شعور دارد و میفهمد جائیکه دزدی کرده نباید به این سادگی آفتابی شود،یگ روز متوجه شدم که آهسته آهسته می آید و خیلی مقدس وار عمل به احتیاط میکند،خودم را پنهان کردم که نفهمد در کمینش هستم و فرار کند.داخل حجره شد خودم را پشت پرده پنهان کردم،وارد کتابخانه شد و من هم داخل شدم و درب را بستم.گربه متوجه شد که در بسته شده،من هم با عصا به او حمله ور شدم،متوجه شد که کار از کار گذشته و این طرف و آن طرف رفتن فایده ای ندارد،یک مرتبه جستن کرد و رفت روی کتابها در آنجا یک لعل قرآن بود،دستها و پوزه اش را روی قرآن گذاشت و به اصطلاح به قرآن پناهنده شد.
من وفتی که دیدم حیوان به قرآن پناهنده شده چوب را کنار و در اطاق را باز کردم تا برود،گربه هم آهسته بیرون جهید ولی توبه صادقانه ای کرد،چون از آن روز به بعد دیگر در خانه ما خیانت نکرد،نه کبوتر و نه ماهی و نه گوشت.
نتیجه:پناه آوردن به قرآن یکی از راه های توبه کردن و دور شدن از خطرات است.
غیر ار تو گر خدای دگر بود سوی او
میبردمی پناه ولیکن خدا تویی
هم ترسم ازتو هم به تو هستم امیدوار
مقصود از نتیجه خوف و رجا تویی
بر ما مبین اگر همه در خواب غفلتیم
بر خود مبین که رافع هر ابتلا تویی
یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه
میلاد پربرکت کریمه اهل بیت حضرت معصومه(س) را به همه شیعیان و دوستداران آنحضرت تبریک میگویم.
ـ عنایت حضرت معصومه علیهاالسلام به زائر برادر
آقای شیخ عبدالله موسیانی نقل میكند: كه ما عازم مشهد مقدس بودیم در حالی كه در آنجا به جهت جمعیت زیاد زوار، منزل به سختی پیدا میشد. من با اطلاع از این جهت به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مشرف شدم و خیلی خودمانی گفتم: بیبی جان ما عازم زیارت برادر شماییم، خودتان عنایتی بفرمایید. ما عازم مشهد شدیم، دیدیم منزل بسیار كمیاب است نزدیك حرم از تاكسی پیاده شدیم، ناگهان دیدم جوانی از داخل كوچه به طرف من آمد و به من گفت: منزل میخواهید؟ گفتم: بله، گفت دنبال من بیا با او رفتم مرا داخل خانهاش برد، اطاف بزرگ و خوبی را به ما داد، ما وقتی در آنجا مشغول جابجایی وسایل بودیم، خانم ایشان ما را برای ناهار دعوت كرد، بعد از تشرف به حرم و زیارت و نماز، ناهار را با آنها خوردیم.
صبح روز بعد، خانم از ما سوال كرد: شما چند روز در اینجا هستید؟ گفتم ده روز. گفت ما به تهران میرویم، این كلید خانه، هر وقت كه خواستید بروید، كلید را بدهید به همسایه ما آقای رضوی (یا رضوانی).
گفتم كرایه منزل چه میشود؟ گفت ما صحبت آن را كردهایم.
ما خیال كردیم مقصود ایشان صحبت درباره كرایه است با آقایی كه بنا شد كلید را به او بدهیم. چند روزی گذشت كسی آمد در خانه و گفت: من رضوی (یا رضوانی) هستم، شما هر وقت كه خواستید به قم بروید، كلید را پشت آینه داخل اطاق بگذارید و در منزل را ببندید و بروید.
گفتیم: كرایه چه میشود؟ گفت درباره كرایه با من صحبتی نكردند. ده روز ما تمام شد، خواستیم برگردیم، دیدیم بلیط ماشین را باید چند روز پیش تهیه میكردیم و الان تهیه بلیط امكان ندارد، خیلی ناراحت بودیم كه من از صاحب ماشینی(كه در نزدیك منزل ما، ماشین خودش را پارك میكرد و در مسیر "تهران- مشهد" مسافر جا به جا میكرد) خواستم ما را هم با خودش تا تهران ببرد. او گفت: من فردا حركت نمیكنم ولی فردا شما را به قم میفرستم؛ فردا ما را تا گاراژ ماشین برد و رفت به مسوول دفتر گفت: اینها از ما هستند و می خواهند به قم بروند، او هم موافقت كرد و در بهترین جای ماشین به ما تعداد صندلی مورد نیازمان را داد و ناباورانه "حضرت معصومه" وسیله برگشتمان را هم مانند "منزل در مشهد" فراهم كرد.
دختر گول خورده
در يكي از شهرهاي غرب ايران دو خواهر زندگي ميكردن.يكي از آنها فريب شيطان صفتي را خورد و به راه فحشاء كشيده شد و تمام جوانيش را در اين راه صرف كرد.خواهر ديگرش شوهر اختيار كرد و داراي خانه و زندگي و فرزند شد و همواره نسبت به خواهر فريب خورده اش با تكبر و غرور و بي اعتنايي رفتار ميكرد.روزهاي جواني سپري شد و خواهر فريب خورده پير و فرتوت و درمانده شده و ممري براي مخارجش نداشت.شبي از شبهاي زمستان كه برف ميباريد و هوا به شدت سرد بود گرسنگي و سرما و درماندگي او را وادار نمود كه نزد خواهرش برود و از او استمداد كند.در خانه خواهر را زد و خواهرش در را باز كرد تا او را ديد با نفرت تمام در را بست و به او گفت برو.
خواهر فريب خورده با دلي شكسته برگشت و در حالي كه بيمار بود و پول تهيه نان و سوخت شبش را نداشت به طرف خانه اش رفت و از كرده هاي خود پشيمان و خود را سرزنش ميكرد و ناله ها داشت.
سرما و بوران و گرسنگي و بيماري سرانجام او را از پا درآورد.پس از مرگش خواب او را ديدند كه در باغي گردش ميكند.پرسيدند جايت چطور است؟گفت:خوب است.آن شب وقتي از همه جا نوميد شدم و خواهرم مرا با بي رحمي از خود راند از خداي بزرگ عذر و توبه كجروي هايم را خواستم و با پشيماني تمام استغفار كردم و با خداي خودم رازونيازي داشتم كه بعد از چند لحظه بعد مرا به اين باغ آوردند.
نتيجه:(ولا تقنطوا من رحمه الله. از رحمت حق نااميد نشويد)
غرق گنه ناامید مشو زدربار ما
که عفو کردن بود در همه دم کار ما
توبه شکستی بیا هر آنچه هستی بیا
امیدواری بجو زنام غفار ما
خواهم اگر بگذرم از همه ی عاصیان
کیست که چون و چرا کند زکردار ما
اگرچه ای مستمند غرق گناهی بیا
دست توسل بزن به آل اطهار ما
شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.
پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت:
خیر.
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت:
نه.
با تعجب پرسیدم:
پس راز این مقام چیست؟
جواب داد:
هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت:
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین (ع) آمد و فرمود:
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم
خدا اینجاست!
شاید از رگ گردن به من نزدیکتر...
حتی میان لحظه های گنگ بی خوابی
خدا پیداست!
شاید در میان پلکهای من...
و می غلتد به روی گونه های تر
و می شوید گناهانم
سپیدم می کند از این تباهی
ساده و تر می نویسد
می نشاندشان
به روی برگ این دفتر...
خدا خواب است شاید
یا بزرگ است و نمی بیند مرا
در زیر پاهایش!
و خوابانده مرا شاید
به روی تخت خواب آرزوهایش!
خدا گاهی به من می خندد و
می گوید: "این بیچاره بیمار است!!!"
بخند! اما کمی آرام تر! باید بیاساید...
خدا جان! آنطرفتر یک نفر مانند من
گریان و بیدار است.//
(راوی)
گهی که به خود نگرم،گویم:از من زارتر کیست؟
گهی به تو نگرم،گویم:از تو بزرگوارتر کیست؟
گاهی که به طینت خود افتد نظرم
گویم که من از هر چه به عالم بترم
چون از صفت خویشتن اندر گذرم
از عرش همی به خویشتن درنگرم